koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی jaw به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

jaw

اسم

US /ˈʤɑː/

jaws

(اسم) فک - somebody’s jaw dropped اینکه بگویید که کسی تعجب کرده است، فکش افتاد (مثال سوم) - the jaws of death/defeat/despair etc مرگ، شکست، ناامید و غیره – jaws الف: دهان انسان یا حیوان ب: بخش دهان شکل یک ماشین که چیزی را نگه میدارد (مثال آخر)

a broken jaw

یک فک در رفته یا شکسته

a punch in the jaw

یک مشت روی فک

His jaw dropped when he saw my new car.

وقتی ماشین جدیدمو دید فکش افتاد.

the jaws of a vise

دهانه گیره