برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی jaw به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل jaw
(اسم) فک - somebody’s jaw dropped اینکه بگویید که کسی تعجب کرده است، فکش افتاد (مثال سوم) - the jaws of death/defeat/despair etc مرگ، شکست، ناامید و غیره – jaws الف: دهان انسان یا حیوان ب: بخش دهان شکل یک ماشین که چیزی را نگه میدارد (مثال آخر)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره jaw، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


