برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی hunger به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل hunger
(اسم) گرسنگی، نیاز شدید به غذا (مثال اول) – ضعف ناشی از گرسنگی (مثال دوم) – یک اشتیاق یا میل شدید (مثال سوم)
Hundreds of people are dying from hunger every day.
روزانه صدا نفر بر اثر گرسنگی فوت می کنند.
I felt faint with hunger.
از گرسنگی احساس ضعف کردم.
a hunger for success
میل به موفقیت
hunger
فعل
hungers; hungered; hungering
(فعل) بسیار مشتاق بودن، میل زیاد داشتن
She hungered after success.
او بسیار مشتاق پیروزی بود. (معمولا با for یا after)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره hunger، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

