برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی glue به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل glue
(اسم) چسب (خصوصا چسب آبکی) – کنایه از نزدیک بودن به کسی
a blob of glue
یک قطره چسب
glue
فعل
glues; glued; gluing
(فعل) با چسب چیزها را به هم چسباندن (stick) – glued to something در جایی ماندن به دلیل جذابیت، هیجان، شک و غیره (معمولا به صورتglued to - مثال دوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره glue، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


