برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی glory به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل glory
(اسم) ستایش (مثال اول) – افتخار، عظمت یا شکوهی که برای انجام کاری نصیب شما میشود (مثال دوم) – یک افتخار و دستاورد مهم که شجاعت یا افتخار بزرگی را برای کسی به ارمغان میآورد (مثال سوم) – شکوه یا زیبایی زیاد (مثال چهارم و پنجم)
Glory be to God!
ستایش از آن خداوند است!
He wanted to enjoy his moment of glory.
او می خواست از لحظه شکوه خود لذت ببرد.
the crowning glory of his career
بزرگترین دستاورد حرفه او
They spent $5 million restoring the theatre to its former glory.
آن ها 5 میلیون دلار خرج کردند تا این سالن سینما را به شکوه گذشتهاش باز گردانند.
She was there in all her glory.
او آنجا با نهایت شکوه خود حضور داشت.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) glory days/years روزها/سالهای با شکوه - go to (your) glory مردن
glory
فعل
glories; gloried; glorying
(فعل) glory in به چیزی افتخار کردن
He's still glorying in the favorable reviews of his performance in the play.
او هنوز به نقدهای بسیار مثبت اجرای خود در آن نمایش می بالد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


