برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی gear به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل gear
(اسم) لوازم یا ادوات یا تجهیزات لازم برای کار خاصی (در این معنی غیر قابل شمارش است - دو مثال اول) – دنده در یک خودرو و غیره (مثال سوم) - in gear وضعیتی که یک خودرو یا یک وسیله نقلیه در آن حالت آماده حرکت است (دنده یک، دو، سه، چهار ...) - change/shift/switch gears دنده عوض کردن - get in gear شروع به کاری کردن (مثال چهارم)
gear
فعل
gears; geared; gearing
(فعل) چیزی را برای هدف خاصی یا برای فرد خاصی مناسب کردن (adjust) - gear up آماده کردن یا آماده شدن (مثال دوم)
to gear our output to current demand
منطبق کردن تولید ما با تقاضای فعلی
He's trying to gear himself up for tomorrow's exam.
او دارد تلاش می کند تا خود را برای امتحان فردا آماده کند.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


