برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fringe به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fringe
(اسم) حاشیه های نخی و غیره چیزی مانند ریشه قالی یا پره های یک رومیزی – بخش حاشیه ای چیزی (مثال اول) – بخش کم اهمیت چیزی (مثال دوم) – مدل مویی عموما زنانه که در آن قسمت جلویی موها را کوتاه کرده تا روی پیشانی بیفتند (در آمریکایی bangs - چتر مو)
the western fringe of the city
حاشیه غربی شهر
the radical fringes of the party
گروه های تندرو کم اهمیت (حاشیه ای) این حزب
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) on the fringe(s) در لبه یا دورترین بخش چیزی (on the edge of something)
fringe
فعل
fringes; fringed; fringing
(فعل) حاشیه گذاری کردن – احاطه کردن (مثال اول)
Ferns fringed the pool.
سرخس ها دور استخر را گرفته بودند.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


