برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fringe به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fringe
(اسم) حاشیه های نخی و غیره چیزی مانند ریشه قالی یا پره های یک رومیزی – بخش حاشیه ای چیزی (مثال اول) – بخش کم اهمیت چیزی (مثال دوم) – مدل مویی عموما زنانه که در آن قسمت جلویی موها را کوتاه کرده تا روی پیشانی بیفتند (در آمریکایی bangs - چتر مو)
the western fringe of the city
حاشیه غربی شهر
the radical fringes of the party
گروه های تندرو کم اهمیت (حاشیه ای) این حزب
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) on the fringe(s) در لبه یا دورترین بخش چیزی (on the edge of something)
fringe
فعل
fringes; fringed; fringing
(فعل) حاشیه گذاری کردن – احاطه کردن (مثال اول)
Ferns fringed the pool.
سرخس ها دور استخر را گرفته بودند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fringe، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


