برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی establishment به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل establishment
(اسم) یک موسسه یا سازمان یا بنگاه تجاری یا فروشگاهی یا مسکونی (مثال اول) – تاسیس، بنیانگذاری (مثال دوم) – عمل نهادینه کردن چیزی یا کسی به صورت گسترده – کسانی که نسبت به بقیه در دولت یا جایی از قدرت بیشتری برخوردارند (مثال سوم) - the medical/legal/military etc establishment کسانی که در موضوعی بیشترین قدرت را دارند و معمولا با تغییر یا تفکر جدید مخالفند
Visitors come to shop in the fashionable new establishments downtown.
بازدید کننده ها برای خرید کردن به فروشگاه های جدید و شیک مرکز شهر می آیند.
the establishment of NATO in 1949
تاسیس ناتو در سال 1949
the revolution against the Establishment
انقلاب علیه سران زر و زور
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره establishment، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


