برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی distress به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل distress
(اسم) غم، پریشانی – تنگدستی (مثال دوم) – در خطر بودن یک کشتی یا هواپیما و ... (مثال سوم و چهارم)
distress
فعل
distresses; distressed; distressing
(فعل) ناراحت کردن، نگران کردن
I did not want to frighten or distress her.
من نمی خواستم او را بترسانم یا نگران کنم.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره distress، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


