برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی distant به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل distant
(صفت) دور (از نظر مان یا مکان) (دو مثال اول) – آشنای دور (مثال سوم) - in the not-too-distant future زود، در آینده نزدیک – سرد و غیر صمیمی (مثال چهارم)
a distant country
یک کشور دور دست
the distant future
آینده دور
a distant relative
فامیل دور
She seemed cold and distant.
او سرد و غیر صمیمی می نمود.
(صفت – ادامه بررسی معنی واژه) مربوط به یک فکر پرت و نا مربوط
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره distant، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

