برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی descend به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل descend
(فعل) پایین رفتن، فرود آمدن (دو مثال اول) – به جایی که در سطح پایین تر است شیب داشتن یا رسیدن (مثال سوم)
Sarah descended the stairs.
سارا از پله ها پایین رفت.
A worker descended into the hole.
یک کارگر از آن چاله پایین رفت.
The path descends to the pond.
این مسیر به برکه ختم میشود. (این سر پایینی به برکه میرسد)
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) چیره شدن یک احساس یا تاریکی یا سکوت و غیره (مثال اول) - descend from نشئت گرفتن، ریشه در چیزی داشتن، از جایی آمدن (مثال دوم) - descend to الف: به ارث رسیدن (مثال سوم) ب: خود را خوار و کوچک کردن (مثال چهارم) - in descending order طبق یک ترتیب نزولی لیست شدن یا صورت گرفتن و ... (مثال آخر)
Total silence descended on the room.
سکوت مطلق در اتاق حکم فرما شد.
He claims to be descended from a Spanish prince.
او ادعا می کند که اصلیتش برمیگردد به یک شاهزاده اسپانیایی.
The estate descended to him from his grandparents.
آن ملک از اجداد او به او رسید.
Other people may gossip, but don’t descend to their level.
بقیه ممکن است خبرچینی کنند ولی تو خودت را مثل آن ها خوار نکن. (سطح خودت را در حد آنها پایین نیاور)
The medals were awarded in descending order, starting with the gold medal for first place.
مدالها به ترتیب نزولی اهدا شدند، با شروع از مدال طلا برای مقام اول.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


