برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی chuck به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل chuck
(فعل) دور انداختن یا پرت کردن چیزی (مثال اول) – کنار گذاشتن چیزی (مثال دوم و سوم) – به یک رابطه عاشقانه پایان دادن - chuck someone under the chin برای نوازش کردن به چانه کسی دست زدن - chuck something away/out درو انداختن یا کنار گذاشتن - chuck something in کار یا فعالیتی را که مرتب انجام میدادید را کنار گذاشتن - chuck someone out بیرون کردن کسی از جایی (مثال آخر)
We chucked the stones into the river.
ما سنگ ها را داخل رودخانه انداختیم.
I chucked my old sweater.
من پولیور قدیمی خودم را کنار گذاشتم.
She decided to chuck her career.
او تصمیم گرفت حرفه خود را کنار بگذارد.
He'd been chucked out of a club for fighting.
او به دلیل ایجاد درگیری از کلاب بیرون انداخته شد.
chuck
اسم
chucks
(اسم) گوشت قسمت بالای شانه یک گاو – قسمت گیره مانند ابزاری مثل دریل که می تواند چیزی را محکم نگه دارد (مثال اول)
a power-drill chuck
سه نظام یک دریل برقی (سه نظام = رابط بین دریل و مته)
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


