برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی bump به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل bump
(فعل) ضربه زدن به چیزی (مثال اول) – حرکت کردن در یک مسیر پر از دست انداز (مثال دوم) – کنار زدن یا جابجا کردن (مثال سوم) – مجموعه ای از پیام ها و پاسخ ها را در یک شبکه اجتماعی مجددا بازنشر کردن – افزایش دادن چیزی (مثال چهارم)
He bumped his head against the shelf.
او سرش را به طاقچه کوبید.
The truck bumped along the dirt road.
کامیون از یک جاده خاکی پر از دست انداز حرکت میکرد.
The airline bumped me from the flight.
شرکت هواپیمایی مرا از پرواز جا انداخت.
افزایش دادن قیمت بنزین
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) bump into به صورت اتفاقی با کسی روبرو شدن (مثال اول) - bump off کشتن کسی (مثال دوم) - bump up به نقطه بالا تر رفتن، افزایش یافتن
I often bump into her at the supermarket.
من اغلب در این سوپرمارکت با او برخورد می کنم.
They will probably bump you off anyway.
آنها به هر طریق تو را خواهند کشت.
They bump up their prices in the summer.
آنها قیمت های خود را این تابستان افزایش میدهند.
bump
اسم
bumps
(اسم) ورم (مثال اول) – دست انداز (مثال دوم) – برخورد یا ضربه یا صدای ناشی از آن (مثال سوم)
She got a large bump on her forehead.
او دچار یک ورم بزرگ روی پیشانی خودش شد.
a bump in the road
یک دست انداز در جاده
She fell to the ground with a bump.
او نقش بر زمین شد. (with a bump یعنی الف: به زمین برخورد کرد و کمی هوا رفت و دوباره نقش بر زمین شد ب: هنگام زمین خوردن صدا کرد)
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


