برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی buddy به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل buddy
(اسم) یک دوست (مثال اول) – برای خطاب قرار دادن کسی که نمیشناسید (معمولا غیر مودبانه است – مثال دوم) – کسی که به نوعی همکار شما است (مثال سوم) - the buddy system در یک گروه یا پیمان قرار گرفتن دو نفر تا از هم مراقبت کنند و هوای هم را داشته باشند (مثال چهارم)
We’re good buddies.
ما دوستان خوبی هستیم.
Get up and go home, buddy.
بلند شو و برو خانه، دوست عزیز.
a study buddy
کسی که با هم درس می خوانیم
A buddy system in a school is where a child gets paired with another child, usually one that is older and of higher abilities.
گروه همکاری در یک مدرسه، به این صورت است که یک بچه با یک بچه دیگر که معمولا بزرگتر و با توانایی بیشتر است جفت می شود.
buddy
فعل
buddies; buddied; buddying
(فعل) buddy up در یک تیم قرار گرفتن و با هم همکاری کردن
buddy
صفت
(صفت) داستانی از یک دوستی دو مرد را روایت کردن
a buddy movie
یک فیلم درباره رفاقت دو نفر
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره buddy، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


