برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی bruise به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل bruise
(اسم) کبودی روی پوست – لکه پوسیدگی روی میوه
bruise
فعل
bruises; bruised; bruising
(فعل) سیاه و کبود کردن – با حرف یا انجام کاری به کسی یا چیزی ضربه شدن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره bruise، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


