koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی bleed به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

bleed

فعل

US /ˈbliːd/

bleeds; bled /ˈblɛd/ ; bleeding

(فعل) خونریزی کردن، دچار خونریزی شدن (دو مثال اول) – کمی از خون بیمار را برای درمانش از بدن او خارج کردن (روش درمانی در گذشته) – هوا یا مایعی را از چیزی خارج کردن (مثال سوم)

His lip was bleeding.

از لبش داشت خون می آمد.

Tragically, she bled to death.

به طرز غم انگیزی، او از شدت خونریزی فوت کرد. (یا = تا سر حد مرگ خون از دست داد)

We need to bleed the radiators.

ما باید آب رادیاتور را خالی کنیم.

(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) (در مورد رنگ، جوهر و ...) پخش شدن، رنگ پس دادن (مثال اول) – گسترش پیدا کردن یا در هم آمیختن با چیزی (معمولا با into) – جیب کسی را به تدریج خالی کردن (مثال دوم) - bleed somebody dry همه پول کسی را گرفتن (مثال سوم) - bleed red ink ضرر دادن - your heart bleeds for دلسوزی کردن

Dyes can sometimes bleed when a rug is cleaned.

وقتی قالیچه ای تمیز میشود (شسته میشود)، گاهی اوقات ممکن است رنگ پس دهد. (ماده شوینده بخشی از رنگ قالیچه را برده و این رنگ در هنگام آبکشی معلوم میشود)

His ex-wife clearly intends to bleed him for every last cent.

همسر سابق او به وضوح قصد دارد همه پول او را از او بگیرد.

The five-year war has bled the country dry.

پنج سال جنگ همه پول کشور را خشک کرد.