برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی whistle به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل whistle
(اسم) سوت (نوعی وسیله - مثال اول) – صدا (مثال دوم) – سوتی که با دست یا دهان یا به کمک هر دو زده میشود (مثال سوم) - blow the whistle کنایه از اطلاع دادن یک جرم - wet your whistle نوشیدنی خوردن
whistle
فعل
whistles; whistled; whistling
(فعل) سوت زدن (دو مثال اول) – به سرعت و سوت کشان حرکت کردن (مثال سوم) - whistle in the dark یا whistle past the graveyard تظاهر به آرامش کردن
He whistled as he worked.
او هنگام کار کردن سوت میزد.
The referee whistled for a foul.
داور یک خطا را سوت زد.
A bullet whistled past her ear.
گلوله ای از کنار گوش او گذشت.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


