برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی trail به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل trail
(اسم) مسیری در جنگ یا کوه یا جایی (مثال اول) – رد چیزی (مثال دوم و سوم) – همه مکانهایی که گروهی از مردم برای هدف خاصی بازدید میکنند (مثال چهارم) - blaze a trail پیشگام بودن در یک کار یا رسیدن به یک موفقیت - hit the trail سفری را آغاز کردن (مثال آخر)
We followed the trail through the forest.
ما آن مسیر را در جنگل دنبال کردیم.
a trail of blood
ردی از خون
The bus left a trail of black smoke behind it.
آن اتوبوس ردی از دود سیاه پشت سر خود بجای گذاشت.
politicians on the campaign trail
سیاستمدارانی که برای تبلیغات انتخاباتی به مناطق مختلف سفر میکنند و با رأیدهندگان ارتباط برقرار میکنند
We better hit the trail before traffic gets even worse.
بهتر است که قبل از اینکه ترافیک بدتر شود حرکت کنیم.
trail
فعل
trails; trailed; trailing
(فعل) دنبال کردن، پشت کسی یا چیزی حرکت کردن (مثال اول) – چیزی را پشت سر خود و مخصوصا روی زمین کشیدن (مثال دوم) – در حال باختن یا عقب بودن در یک مسابقه (مثال سوم)
She trailed behind the group.
او پشت سر گروه حرکت کرد.
The bride's dress trailed behind her.
دامن عروس پشت سرش کشیده میشد.
We were trailing by six points.
ما شش امتیاز عقب بودیم.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) تعقیب کردن (مثال اول) – آویزان بودن، رو به پایین بودن – تبلیغ کردن یک فیلم قبل از انتشار
Police trailed the suspect for five blocks.
پلیس پنج بلوک آن مظنون را تعقیب کرد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


