برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی tackle به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل tackle
(اسم) ملزومات ماهیگیری (مثل قلّاب، طعمه و غیره – مثال اول) – تَکل در ورزش هایی مثل فوتبال و غیره – قرقره (دستگاهی شامل قرقره و طناب برای بالا کشیدن یا پایین آوردن چیزی مانند مصالح ساختمانی - block and tackle) – آلت تناسلی مرد
a tackle shop
فروشگاه ملزومات ماهیگیری
tackle
فعل
tackles; tackled; tackling
(فعل) تکل زدن در ورزش هایی مثل فوتبال و غیره – با چیز یا آدم سختی مواجه شدن یا دست به گریبان شدن (دو مثال اول)
I'll tackle my homework later.
با تکالیف خودم بعدا سر و کله خواهم زد.
There are many ways of tackling this problem.
راههای زیادی برای مواجه شدن با این مشکل وجود دارد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره tackle، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

