برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی suck به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل suck
(فعل) مکیدن چیزی با دهن (دو مثال اول) – با فشار و نیرو چیزی را کشیدن یا فرو بردن (مثال سوم و چهارم) – اینکه بگویید چیزی خیلی بد است (مثال آخر)
a baby sucking at its mother’s breasts
نوزادی که سینه های مادرش را می مکد
sucking on a lollipop
مکیدن آبنبات چوبی
The mud had sucked her in up to her waist.
گل و لای او را تا کمرش مکیده بود. (تا کمر در گل بود)
a vacuum cleaner that sucks up water as well as dirt
جارو برقی که آب را مثل گرد و خاک می مکد
I suck at tennis.
من در تنیس خیلی بدم.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) suck (someone or something) dry همه پول یا اطلاعات یا چیزی را کسی گرفتن - suck up تعریف و تمجید کردن - suck it up تن دادن یا قبول کردن چیزی ناپسند
suck
اسم
sucks
(اسم) عمل مکیدن
I gave him a suck of my lollipop.
من گذاشتم که او آب نبات چوبی مرا یک بار بمکد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره suck، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


