برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی storage به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل storage
(اسم) ذخیره سازی یا نگهداری چیزی (مثال اول) - in storage وقتی که جایی را برای وسایل خود کرایه میکنید (مثال دوم) – طریقی که اطلاعات در کامپیوتر ذخیره می شوند (مثال سوم)
There's a lot of storage space in the loft.
فضای ذخیره سازی زیادی در اطاق زیر شیروانی وجود دارد.
I put some of my things in storage.
من برخی وسایلم را در انبار گذاشتم.
storage capacity/space
ظرفیت/فضای ذخیره سازی
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره storage، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

