برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی stem به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل stem
(اسم) شاخه باریک یک گیاه مثل گل که روی آن گلها یا میوهها یا برگها رشد میکنند – پایه باریک یک لیوان بین ظرف اصلی و تکیه گاه پایینی – پایه دراز چُپُق – اصل یک واژه بدون ed یا ing و غیره (مثال اول) - from stem to stern از ابتدا تا انتهای یک کشتی یا قایق
The stem of “driving” is “driv.”
اصل واژه driving، قسمت driv است.
stem
فعل
stems; stemmed; stemming
(فعل) ساقه یک گیاه را جدا کردن - stem from منشا از چیزی داشتن (مثال اول) – جلوی گسترش چیزی را گرفتن (مثال دوم)
Her headaches stemmed from vision problems.
سردردهای او ریشه در مشکلات بینایی دارد.
stemmed the bleeding
جلوی خونریزی را گرفتن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره stem، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


