برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی resolution به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل resolution
(اسم) تصمیمی که بعد از رای گیری اتخاذ می شود (دو مثال اول) – تصمیمی که برای خود گرفته اید (مثال سوم) – اراده (determination - مثال چهارم) – عمل خاتمه دادن (مثال پنجم) – وضوح یک صفحه نمایش یا میکروسکوپ و ... (مثال آخر) - تفکیک در شیمی
The United Nations passed a resolution to increase aid to developing nations.
سازمان ملل قطعنامه ای برای افزایش کمک به کشورهای در حال توسعه صادر کرد.
The resolution was passed by a two-thirds majority.
این قطعنامه با رای دو-سوم اعضا تصویب شد.
I made a resolution to give up cigarette.
من تصمیم گرفتم سیگار را ترک کنم.
They admired her courage and resolution.
آنها شجاعت و اراده او را تحسین کردند.
a successful resolution to the crisis
پایان دادن موفقیت آمیز به آن بحران
computer screens with high resolutions
صفحه نمایش های کامپیوتر با وضوح بالا
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره resolution، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

