برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی relieve به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل relieve
(فعل) تسکین دادن درد یا یک حس بد (مثال اول) – مشکلی را کم اثرتر کردن (مثال دوم) – جایگزین کسی شدن (مثال سوم) – از کسل کننده بودن چیزی کم کردن
Drugs helped to relieve the pain.
داروها به تسکین آن درد کمک کردند.
to relieve traffic congestion
کم کردن ازدحام ترافیک
The guard will be relieved at midnight.
این نگهبان نیمه شب جایگزین میشود. (شیفت یکی دیگست)
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) relieve of الف: چیز بدی را از کسی دور کردن یا رهایی دادن (مثال اول) ب: چیزی را از کسی دزدیدن (مثال دوم) ج: اخراج کردن کسی (مثال سوم) - relieve yourself ریدن، اجابت مزاج کردن
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


