برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی portion به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل portion
(اسم) بخش، قسمت (مثال اول) – سهم یا مقدار مشخصی از چیزی که به فردی تعلق میگیرد (مثال دوم) – مقدار غذایی که در هر بار برای یک نفر مخصوصا در یک رستوران سرو میشود (پُرس - مثال سوم)
He ate a small portion of the meal.
او بخش کوچکی از غذا را خورد.
You must accept a portion of the blame for this crisis.
شما باید بخشی از تقصیر و مسئولیت این بحران را بپذیرید.
The restaurant serves large portions.
این رستوران غذا را در پُرسهای بزرگ سرو میکند.
portion
فعل
portions; portioned; portioning
(فعل) تقسیم کردن
She portioned the cake among the guests.
او کیک را بین مهمانان تقسیم کرد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره portion، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


