برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی plow به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل plow
plow
فعل
plows; plowed; plowing
(فعل – در بریتیش plough) شخم زدن با وسیله شخم زن (مثال اول) – برف روبی کردن (مثال دوم) – به زور یا با شکافتن چیزی حرکت کردن (مثال سوم) – به کندی یک کار دشوار یا خسته کننده را انجام دادن (مثال آخر)
They used oxen to plow the field.
آن ها از گاو نر برای شخم زدن مزرعه استفاده کردند. (oxen معمولا به گاو نری که اخته شده است گفته میشود)
The street hasn't been plowed yet.
این خیابان هنوز برفروبی نشده است.
The plane plowed through the trees.
هواپیما درخت ها را شکافت و به جلو رفت.
He spent several hours plowing through the paperwork on his desk.
او چندین ساعت را صرف به سرانجام رساندن تکالیف اداری روی میز خود کرد.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) plough a lonely/lone furrow (بریتیش) کاری را متفاوت تر از بقیه انجام دادن یا تنها انجام دادن - plow ahead بدون مانع به ادامه کاری پرداختن - plow into الف: با سرعت به چیزی برخورد کردن (مثال اول) ب: سرمایه گذاری کردن در چیزی - plow on ادامه دادن به انجام کاری سخت یا خسته کننده
The driver lost control of the car, and it plowed right into the front of the café.
راننده کنترل خودرو را از دست داد و درست به جلوی کافه برخورد کرد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام



