برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی pity به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل pity
(اسم) افسوس، ترحم (مثال اول) – مایه افسوس (مثال دوم و سوم) - more's the pity متاسفانه - take pity به کسی ترحم کردن و کمک کردن به او (مثال آخر)
We don't want pity, we want practical help.
ما نیازی به ترحم نداریم، کمک عملی می خواهیم.
What a pity you couldn't go!
چقدر حیف شد که شما نتوانستید بروید!
She didn't live to see her daughter grow up, and that's a pity.
او اینقدر زنده نماد تا بزرگ شدن دخترش را ببیند و این حیف بود.
Someone took pity and helped me.
یک نفر دلش سوخت و به من کمک کرد.
pity
فعل
pities; pitied; pitying
(فعل) برای کسی دلسوزی کردن، ترحم کردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره pity، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


