برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی pie به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل pie
(اسم) کیکی که شامل شیرینی و میوه است (مثال اول) - slice/share/piece of the pie بخشی از پول یا سود و ... (مثال دوم) - easy as pie خیلی آسان - eat humble pie پذیرفتن اشتباه یا شکست خود (eat crow) - have a finger in a/the pie منفعت یا سهمی یا نقشی در چیزی داشتن (مثال سوم)
a slice of apple pie
یک تکه از کیک سیب (پای سیب)
The smaller companies want a bigger share of the pie.
شرکت های کوچکتر، سهم بیشتری می خواهند.
Sarah wants to have a finger in the pie. She doesn't think we can do it by ourselves.
سارا می خواهد در این قضیه حضور داشته باشد. او فکر نمی کند که ما خودمان از پس این کار بر می آییم.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


