برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی meantime به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل meantime
(اسم) for the meantime فعلا، از الان تا مدتی بعد (مثال اول) - in the meantime فعلا، الان و تا قبل از اتمام یا به نتیجه رسیدن کاری (مثال دوم)
The power supply should be back soon – for the meantime we’ll have to use candles.
برق به زودی وصل میشود. فعلا مجبوریم از شمع استفاده کنیم.
The movie starts at 7:00. In the meantime, let's eat dinner.
فیلم ساعت 7 شروع میشود. بیایید قبل از آن، شام بخوریم.
meantime
قید
(قید) در طول این مدت، فعلا (meanwhile)
I'll contact them soon. Meantime don't tell them I'm back.
من به زودی با آن ها تماس می گیرم. فعلا به آن ها نگو که برگشته ام.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره meantime، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


