برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی mat به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل mat
(اسم) پادری یا هر چیزی شبیه به آن که روی زمین یا کف جایی پهن میشود (عکس اول - دو مثال اول) – رومیزی یا دستمال یا هر چیزی که برای محافظت از سطح میز بکار میرود (عکس دوم - مثال سوم و چهارم)
Wipe your feet on the mat.
با کشیدن پای خود روی پادری، آن را تمیز کنید.
She unrolled her prayer mat.
او سجاده خود را پهن کرد.
She set the hot plate on the mat.
او آن بشقاب داغ را روی رومیزی گذاشت.
a beer mat
یک زیر لیوانی
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) لایه ای ضخیم از علف یا مو که رول شده اند (شکل زیر – مثال اول) - go to the mat بسیار تلاش کردن
a thick mat of vegetation
توده ای از علف
She'll go to the mat for you.
او هر کاری برای تو انجام خواهد داد.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام





