برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی integrate به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل integrate
(فعل) ادغام کردن، یکپارچه کردن (مثال اول) - سازگار شدن (مثال دوم) – انتگرال گرفتن در ریاضی
They integrated the systems successfully.
آنها سیستمها را با موفقیت یکپارچه کردند.
She integrated into the community.
او با جامعه سازگار شد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره integrate، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


