برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی input به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل input
(اسم) نظری که به تصمیم گیری کسی کمک می کند (مثال اول) – اطلاعات ورودی به یک کامپیوتر (مثال دوم) – ورودی یک وسیله الکتریکی یا الکترونیکی (مثال سوم)
I'd appreciate your input on this.
من قدردان نظر شما درباره این موضوع خواهم بود.
data input
ورود اطلاعات
Where is the audio input on the computer?
ورودی صدای کامپیوتر کجاست؟
input
فعل
inputs; inputted or input; inputting
(فعل) وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر
The information is input to our computer system.
این اطلاعات وارد سیستم کامپیوتری ما می شوند.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


