برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی indict به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل indict
(فعل) اینکه دادگاه به صورت رسمی علیه کسی اعلام جرم کند، متهم کرد، اعلام جرم کردن
Three people were indicted on charges of robbery.
برای سه نفر به اتهام دزدی کیفر خواست صادر شد.
She was later indicted on corruption charges.
برای او بعد ها به اتهام فساد اعلام جرم شد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره indict، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


