برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی implement به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل implement
(اسم) یک ابزار (tool)
agricultural implements
وسایل (ادوات) کشاورزی
implement
فعل
implements; implemented; implementing
(فعل) طرح یا سیستمی را بکار گرفتن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره implement، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

