برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی grease به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل grease
(اسم) هر ماده شبیه به چربی یا روغن که بعد از ذوب شدن نرم و قابل حرکت می شود (گریس، روغن، چربی)
The dinner plates were thick with grease.
بشقاب های شام پوشیده از چربی بود.
You should put some grease on that hinge.
باید مقداری گریس روی آن لولا بزنید.
grease
فعل
greases; greased; greasing
(فعل) چرب کردن (مثال اول) - grease somebody’s palm کف دست کسی را چرب کردن (کنایه از باج سیبیل دادن، رشوه دادن) - like greased lightning خیلی سریع - grease the wheels وقوع چیزی را آسان تر کردن
Grease the pan before you put the cake batter in.
قبل از قرار دادن خمیر کیک درون ماهیتابه، آن را چرب کنید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


