برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fulfill به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fulfill
(فعل – در بریتیش fulfil) انجام دادن، برآورده کردن
She fulfilled her promise to help.
او وعدهاش برای کمک کردن را برآورده کرد.
He failed to fulfill her obligations.
او نتوانست به تعهدات خود عمل کند.
So did the class fulfill all your expectations?
پس آیا این کلاس همه انتظارات شما را برآورده کرد؟
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fulfill، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


