برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی frequent به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل frequent
(صفت) مکرر، معمول
frequent
فعل
frequents; frequented; frequenting
(فعل) اغلب به جایی رفتن یا از جایی دیدن کردن
a bar frequented by criminals
باری که مجرمان اغلب به آنجا می رفتند
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره frequent، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


