برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی foreground به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل foreground
(اسم) the foreground بخشی از یک تصویر یا صحنه که به بیننده نزدیک تر است - be in the foreground مهم بودن، توجه را به خود جلب کردن (مثال دوم)
foreground
فعل
foregrounds; foregrounded; foregrounding
(فعل) به چیزی اهمیت بیشتری دادن، چیزی را بیش از پیش کانون توجهات کردن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره foreground، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


