برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fingerprint به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fingerprint
(اسم) اثر انگشت، رد
Her fingerprints were all over the gun.
اثر انگشت های او همه جای تفنگ وجود داشت.
fingerprint
فعل
fingerprints; fingerprinted; fingerprinting
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


