برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fetch به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fetch
(فعل) رفتن و چیزی یا کسی را آوردن (مثال اول) – فروخته شدن به قیمتی (مثال دوم) - fetch and carry خدمت کردن به کسی، در خدمت کسی بودن - fetch up از جایی یا موقعیتی سر در آوردن یا رفتن که انتظارش را نداشتید یا جزء برنامه شما نبود (end up)
Go and fetch a doctor.
برو و یک دکتر بیار.
The necklace fetched over a million dollars.
آن گردنبند بیش از یک میلیون دلار فروخته شد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fetch، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


