برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی fade به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل fade
(فعل) رنگ یا درخشندگی یا قوّت خود را به تدریج از دست دادن (سه مثال اول) – منحرف شدن توپ گلف از مسیر مستقیم
The curtains had faded in the sun.
پرده ها زیر نور آفتاب کمرنگ شده بودند.
Over the years her beauty had faded a little.
در طی آن سالها از زیبایی او کمی کاسته شده بود.
The sound of his voice gradually faded out.
کم کم از قوّت صدای او کاسته شد.
(فعل – ادامه بررسی معنی واژه) be fading fast به سرعت محو شدن - fade in به تدریج ظاهر شدن یا بلند شدن صدا - fade out به تدریج محو شدن یا ساکت شدن صدا
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره fade، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


