برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی discomfort به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل discomfort
(اسم) درد یا ناراحتی فیزیکی (مثال اول) – ترس یا ناراحتی (unease - مثال دوم)
the discomforts of pregnancy
دردهای دوران بارداری
Jim's presence caused her considerable discomfort.
حضور جیم باعث ناراحتی قابل توجه او شد.
discomfort
فعل
discomforts; discomforted; discomforting
(فعل) کسی را ناراحت یا نگران کردن
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


