برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی discomfort به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل discomfort
(اسم) درد یا ناراحتی فیزیکی (مثال اول) – ترس یا ناراحتی (unease - مثال دوم)
the discomforts of pregnancy
دردهای دوران بارداری
Jim's presence caused her considerable discomfort.
حضور جیم باعث ناراحتی قابل توجه او شد.
discomfort
فعل
discomforts; discomforted; discomforting
(فعل) کسی را ناراحت یا نگران کردن
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره discomfort، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

