برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی curse به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل curse
(اسم) فحش، نفرین (مثال اول) – نقمت یا مایع عذاب، بدی (مثال دوم)
The family thought that they were under a curse.
خانواده گمان میکردند که نفرین شده اند.
Noise is a curse of city life nowadays.
امروزه سر و صدا یکی از بدی های زندگی شهری است.
curse
فعل
curses; cursed; cursing
(فعل) فحش دادن (مثال اول) – لعنت کردن (مثال دوم) - curse out فحش کش کردن کسی (مثال سوم)
Please don't curse in front of the children.
لطفاً جلوی بچه ها فحش ندهید.
I curse the day I met you!
بر آن روزی که تو را دیدم لعنت میفرستم!
The coach cursed me out.
مربی مرا فحش کش کرد.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره curse، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

