koobdar.ir

وبسایت آموزشی کوبدار

جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
معنی کوبدار چیست؟
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله آموزشی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها

از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید

برای حمایت از ما کلیک کنید

ترجمه و جمله با command

command

فعل

US /kəˈmænd/

commands; commanded; commanding

(فعل) دستور دادن – دریافت کردن یا شایسته بودن برای یک ویژگی یا یک عمل خاص (مثال دوم)

The police commanded the driver to stop the car.

پلیس به آن راننده دستور داد تا خودرو را متوقف کند.

She commands one of the highest salaries in Hollywood.

او یکی از بالاترین دست مزد های هالیوود را دریافت می کند.

command

اسم

commands

(اسم) دانش و تسلط بر چیزی و توانایی به کارگیری آن (مثال اول)– دستور، فرمان - at your command در دسترس شما (مثال سوم)

The study of physics requires a command of mathematics.

مطالعه فیزیک نیازمند تسلط بر ریاضیات است.

Begin when I give the command.

وقتی دستور دادم، شروع کن.

He used every resource at his command.

او از تمام منابع در دسترس خود استفاده کرد.

برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:

لیست آموزش ها