koobdar.ir

مجله اینترنتی کوبدار

صفحه اصلی
عناوین
sdds
more_vert
more_horiz

جستجو

search
cancel
جستجو در سایت
صفحه اصلی زبان انگلیسی دیکشنری کوبدار کامپیوتر و برنامه نویسی برق و الکترونیک
ورود/ثبت نام تماس با ما جستجو در سایت
کوبدار
ورود به حساب کاربری ارتباط با ما

مجله اینترنتی کوبدار برگ درخت کوبدار

koobdar.ir

معنی command به فارسی | دیکشنری آموزش زبان انگلیسی کوبدار

مجموعه های آموزش زبان انگلیسی کوبدار:

1: آموزش 504 واژه ضروری زبان انگلیسی 2: آموزش لغات پرکاربرد جهت شرکت در آزمون های زبان انگلیسی

command

فعل

US /kəˈmænd/

commands; commanded; commanding

(فعل) دستور دادن – دریافت کردن یا شایسته بودن برای یک ویژگی یا یک عمل خاص (مثال دوم)

The police commanded the driver to stop the car.

پلیس به آن راننده دستور داد تا خودرو را متوقف کند.

She commands one of the highest salaries in Hollywood.

او یکی از بالاترین دست مزد های هالیوود را دریافت می کند.

command

اسم

commands

(اسم) دانش و تسلط بر چیزی و توانایی به کارگیری آن (مثال اول)– دستور، فرمان - at your command در دسترس شما (مثال سوم)

The study of physics requires a command of mathematics.

مطالعه فیزیک نیازمند تسلط بر ریاضیات است.

Begin when I give the command.

وقتی دستور دادم، شروع کن.

He used every resource at his command.

او از تمام منابع در دسترس خود استفاده کرد.