برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی coherent به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل coherent
(صفت) خوب ترتیب یافته و منطقی، منسجم (مثال اول) – (هنگام حرف زدن یا توصیف خود) قابل فهم (مثال دوم) – (در مورد یک گروه) متحد، همراه، هم نظر (مثال سوم) – coherently (قید) با انسجام
a coherent essay
یک مقاله منسجم
When he calmed down, he was more coherent.
وقتی آرام شد، قابل فهم تر بود. (میشد حرف های او را فهمید)
They were never a coherent group.
آنها هرگز یک گروه منسجم نبودند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره coherent، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


