برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی cluster به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل cluster
(اسم) خوشه، دسته (گروهی از چیزها یا افراد که نزدیک همند)
A cluster of stars shone brightly.
دستهای از ستارگان بهطور درخشان میدرخشیدند.
cluster
فعل
clusters; clustered; clustering
(فعل) گرد هم آمدن
People clustered around the speaker.
مردم اطراف سخنران گرد هم آمدند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره cluster، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

