برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی chalk به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل chalk
(اسم) گچ (مثال اول) – گچ سفید یا رنگی که برای نوشتن روی تخته از آن استفاده میکنند (مثال دوم) - not by a long chalk اصلا، به هیچ وجه
chalk cliffs
صخره های گچی
She picked up a piece of chalk and wrote the answer on the blackboard.
او یک تکه گچ برداشت و جواب را روی تخته سیاه نوشت.
chalk
فعل
chalks; chalked; chalking
(فعل) با گچ نوشتن (مثال اول) – علامت زدن با گچ - chalk up الف: بدست آوردن (مثال دوم) ب: به حساب گذاشتن و بعدا پرداخت کردن هزینه آن - chalk something up to something چیزی را به چیزی دیگری ربط دادن، چیزی را دلیل چیزی دیگری عنوان کردن (مثال سوم)
She chalked my name on the blackboard.
او با گچ اسم مرا روی تخته سیاه نوشت.
The team chalked up their fifth win this season.
این تیم به پنجمین پیروزی خود در این فصل دست یافت.
We can chalk that win up to a lot of luck.
ما میتوانیم این پیروزی را ناشی از خوش شانسی زیاد بدانیم.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


