برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی butcher به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل butcher
(اسم) قصاب – قصابی – یک قاتل بی رحم – کسی که کاری را خیلی بد انجام میدهد - have/take a butcher's به چیزی نگاه کردن
a kosher/halal butcher
یک قصابی (یا قصاب) حلال (kosher یعنی با در نظر گرفتن فقه دین یهود کار میکند، halal یعنی حلال از نظر اسلام)
butcher
فعل
butchers; butchered; butchering
(فعل) ذبح کردن یک حیوان، آماده کردن گوشت یک حیوان – کسی را بی رحمانه کشتن، تعدادی از مردم را کشتن (مثال دوم) – خراب کردن کاری، خیلی بد انجام دادن کاری (مثال سوم)
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره butcher، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


