برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی bucket به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل bucket
(اسم) سطل – دهنه بیل مکانیکی و ... – buckets مقدار زیادی از چیزی مخصوصا یک مایع - in buckets (در مورد باران) خیلی شدید (مثال سوم) – (در بسکتبال) یک پرتاب موفق
a bucket and mop
یک سطل و طی
a bucket of milk
یک سطل شیر
That night it came down in buckets.
آن شب باران به شدت میبارید.
(اسم – ادامه بررسی معنی واژه) a drop in the bucket یک چیز کم تاثیر یا بی تاثیر (مثال اول) - kick the bucket کنایه از مردن
These contributions are just a drop in the bucket.
این کمک ها خیلی ناچیز هستند.
bucket
فعل
buckets; bucketed; bucketing
(فعل) bucket down به شدت باریدن
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره bucket، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


