برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی boundary به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل boundary
(اسم) چیزی که مرز یا حد یک منطقه را نشان میدهد (مثال اول) – محدوده یا نقطه تقابل دو چیزی (مثال دوم) – boundaries حد و مرز در رفتار یا حریم شخصی و غیره (مثال سوم و چهارم) - push the boundaries/limits فراتر از امکان رفتن، کار غیر معمول انجام دادن
The river forms the country's eastern boundary.
این رودخانه مرز شرقی کشور را شکل میدهد.
the boundary between fact and fiction
مرز بین حقیقت و خیال
Try to show love while respecting each other's boundaries.
سعی کنید که ابراز علاقه کنید در عین حال به حد و مرز یکدیگر احترام بگذارید.
We believe that respect knows no boundaries.
ما معتقدیم که احترام حد مرز نمیشناسند.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


