برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی boundary به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل boundary
(اسم) چیزی که مرز یا حد یک منطقه را نشان میدهد (مثال اول) – محدوده یا نقطه تقابل دو چیزی (مثال دوم) – boundaries حد و مرز در رفتار یا حریم شخصی و غیره (مثال سوم و چهارم) - push the boundaries/limits فراتر از امکان رفتن، کار غیر معمول انجام دادن
The river forms the country's eastern boundary.
این رودخانه مرز شرقی کشور را شکل میدهد.
the boundary between fact and fiction
مرز بین حقیقت و خیال
Try to show love while respecting each other's boundaries.
سعی کنید که ابراز علاقه کنید در عین حال به حد و مرز یکدیگر احترام بگذارید.
We believe that respect knows no boundaries.
ما معتقدیم که احترام حد مرز نمیشناسند.
یادگیری معنی یک واژه کافی نیست. در دورههای 504 واژه ضروری و 570 واژه ضروری، هر لغت با تلفظ صحیح، مثالهای کاربردی، تصاویر آموزشی و ویدئو تدریس شده تا بتوانید آن را برای همیشه به خاطر بسپارید.
- ✅ آموزش ویدیویی هر درس
- ✅ تلفظ صحیح آمریکایی
- ✅ مثالهای واقعی و کاربردی
- ✅ مناسب آمادگی آزمونها و مکالمه
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره boundary، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری/ثبت نام

