برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
قیمت محصولات آموزشی وبسایت از 20 فروردین 1405 کمی افزایش یافته است. این افزایش به دلیل بالا رفتن هزینههای جاری وبسایت و مجموعه کاری بوده است. با این حال پکیج جامع برق ساختمان با تخفیف ویژه ارائه خواهد شد. همچنین خریداران قبلی در صورت مکاتبه با ما از تخفیف ویژه برای آموزشهای دیگر برخوردار میشوند.
همراه شما هستیم و قدردان همراهیتان
معنی boundary به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل boundary
(اسم) چیزی که مرز یا حد یک منطقه را نشان میدهد (مثال اول) – محدوده یا نقطه تقابل دو چیزی (مثال دوم) – boundaries حد و مرز در رفتار یا حریم شخصی و غیره (مثال سوم و چهارم) - push the boundaries/limits فراتر از امکان رفتن، کار غیر معمول انجام دادن
The river forms the country's eastern boundary.
این رودخانه مرز شرقی کشور را شکل میدهد.
the boundary between fact and fiction
مرز بین حقیقت و خیال
Try to show love while respecting each other's boundaries.
سعی کنید که ابراز علاقه کنید در عین حال به حد و مرز یکدیگر احترام بگذارید.
We believe that respect knows no boundaries.
ما معتقدیم که احترام حد مرز نمیشناسند.
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره boundary، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


