برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:
از ما جهت گسترش آموزش های زبان انگلیسی کوبدار حمایت کنید
معنی blanket به فارسی + مثالهای واقعی و جمله کاربردی
ترجمه و تحلیل blanket
(اسم) پتو - beach blanket زیر اندازی که کنار ساحل روی ماسه ها انداخته میشود – پوششی از چیزی که جایی را فرا گرفته است (مثال دوم) – لایه از چیزی که حقیقت را می پوشاند یا چیزی که یک جمعیت و .. را فرا می گیرد (معمولا به صورت blanket of بکار میرود – دو مثال آخر)
She wrapped the baby in a blanket.
او بچه را در یک پتو پیچید.
a blanket of snow
پوششی از برف
a blanket of secrecy
هاله ای از رازداری
a blanket of gloom
جوی از دلتنگی
blanket
فعل
blankets; blanketed; blanketing
(فعل) چیزی را پوشاندن
The hills were blanketed in snow.
تپه را برف پوشانده بود.
blanket
صفت
(صفت) blanket statement/rule/ban etc یک چیز همگانی که روی همه اثر میگذارد یا همه موارد را در بر میگیرد
a blanket ban on use of the chemical
ممنوعیت همگانی در استفاده از این ماده شیمیایی
منابع:
Oxford Learner's Dictionaries Cambridge Dictionary Merriam-Webster Longman Dictionary The Free Dictionaryدر بخش نظرات پایین صفحه درباره blanket، معانی و مثالها بحث کنیم؛ نظر شما میتواند به دیگران هم کمک کند.
برای ثبت دیدگاه یا پرسش ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
برای مشاهده لیست آموزش های ویژه کوبدار گزینه زیر را انتخاب کنید:



ورود به حساب کاربری/ثبت نام


